اي مفيد

ندیده‌امت اما چه دلتنگم

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی‌تر از آن بود که در خاک بماند

از دل برکه‌ی شب سر زد و تابید به خورشید
تا دل روشن نیلوفری‌اش پاک بماند

دل و دامان شب آن‌گونه ز سوز دم او سوخت
که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند

خوشه سرمست رسیدن شد و از شاخه فرو ریخت
تا که در خاک رگ و ریشه‌ی این تاک بماند

هر چه دیدیم از این چشم، همه نقش بر آب است
نیست نقشی که در آئینه‌ی ادراک بماند

جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم
که در این همهمه‌ی گنبد افلاک بماند


قیصرامین‌پور

به قلم زیبا محبیان در تاریخ 12 خرداد 1390