اي مفيد

دریا پر شده از دانه‌های خوش‌رنگ تسبیح روزشماری‌هام

تازه به خودمان آمده بودیم که گم شدیم
تازه روزها را می‌شد دانه دانه شمرد که تسبیحم پاره شد
و تک تک مهره‌های فیروزه‌ایش گم شد و افتاد توی دهان نهنگی که قورتت داده بود پدر ژپتو

روزهام قاطی شد
آمدم تسبیح را جور کنم که گیر افتادم
و دیدمت که ته شکم آن هیولا بافتنی می‌بافی

دانه‌های خوش‌رنگ تسبیحم را کنار گذاشته بودی برای وقتی می‌آیم
و موهام را شانه زدی
مهره‌ها را لای موهام بافتی
و روزهام جمع و جور شد


نویسنده‌اش را نمی‌دانم

به قلم زیبا محبیان در تاریخ 14 فروردین 1392